
تکلیفتکلیف,یه وب با حال و هوای دهه ی هشتاد...حالابا شوهری که می دونم خیانت کردهو دیگه دوسش ندارم....با وجدانی که می دونه نباید خیانت کنه...با حال و هوای ابری و بارونی پاییز...با زندگی که بدون عشق نمیشه و نمی گذره چه کنم؟دلم درد میکنه..نمی دونم چرا سردیمشده..مهمونی ام دعوتیم اما حوصلشون ندارمفقط سعی میکنم بیشتر گوش کنم و لذت ببرمخودم حرفی برای گفتن ندارمحرفام اینجا برای خودم میگم.اخه چی بگم؟به نظرم زنها بدون عشق می میرن...سخته خیلی سخته واقعا چرا وفادار نمی مونید؟چرا؟خب من الان چطور زندگی کن...
ادامه مطلب